چرا با وجود آگاهی نمی‌توانیم رفتار و عادت‌های خود را تغییر دهیم؟

چرا با وجود آگاهی نمی‌توانیم رفتار و عادت‌های خود را تغییر دهیم؟

تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا با وجود اینکه می‌دانیم یک رفتار یا عادت به ضرر ماست، باز هم نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم؟ چرا بارها تصمیم می‌گیریم رفتار خود را اصلاح کنیم، اما بعد از مدتی دوباره به همان عادت قدیمی برمی‌گردیم؟

گاهی حتی کاملاً منطقی و آگاهانه به این نتیجه رسیده‌ایم که ادامه وضعیت موجود به صلاح ما نیست و باید تغییر کنیم. می‌دانیم سیگار کشیدن برایمان مضر است، کم‌تحرکی به سلامت ما آسیب می‌زند و پرخوری یا خواب نامنظم مناسب نیست. حتی می‌دانیم بعضی از رفتارها مانع پیشرفت ما در زندگی و محیط کار هستند. با این حال، دانستن این مسائل لزوماً باعث تغییر رفتار ما نمی‌شود.

تغییر عادت فقط به آگاهی وابسته نیست؛ احساسات، پاداش‌های فوری، موقعیت‌های تکرارشونده و شرایط محیطی نیز در ادامه یافتن رفتار نقش دارند به همین دلیل، برای تغییر پایدار باید فاصله میان «دانستن» و «عمل کردن» را بشناسیم.

این مسئله در مدیریت و آموزش نیز دیده می‌شود. مدیری ممکن است اهمیت تفویض اختیار را بداند، اما همچنان همه کارها را شخصاً کنترل کند. کارمندی ممکن است با اصول مدیریت زمان آشنا باشد، اما کارهای مهم را تا آخرین لحظه به تعویق بیندازد. فراگیری نیز ممکن است روش درست مطالعه را بشناسد، اما نتواند آن را در برنامه روزانه خود اجرا کند.

اما چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟

ترازوی نمادین مغز و قلب برای نمایش نقش منطق و احساس در تصمیم‌گیری

 

نقش ذهن و احساس در رفتار انسان

برای رسیدن به پاسخ، ابتدا باید به دو جنبه مهم در رفتار انسان توجه کنیم: استدلال آگاهانه و تمایلات احساسی

در زبان روزمره، گاهی از این دو جنبه با تعبیر «عقل و قلب» یا «ذهن و دل» یاد می‌کنیم. در این مقاله نیز این تعبیرها معنایی استعاری دارند؛ منظور، تقسیم‌بندی علمی انسان به دو مرکز مستقل نیست.

عقل یا ذهن، در این تعبیر، نماینده استدلال، تحلیل و قضاوت‌های ماست. با کمک آن می‌توانیم شرایط مختلف را بررسی کنیم، سود و زیان یک تصمیم را بسنجیم و بر اساس اطلاعات موجود، درباره درست یا نادرست بودن یک کار داوری کنیم.

در مقابل، قلب یا دل نماینده تمایلات، علاقه‌ها، ترس‌ها، لذت‌ها و رنج‌های ماست. آنچه ما را به سمت یک رفتار می‌کشاند یا از انجام آن بازمی‌دارد، همیشه منطق و استدلال نیست؛ احساس ما نسبت به آن رفتار نیز نقش مهمی دارد.

گاهی با وجود اینکه از نظر منطقی می‌دانیم کدام انتخاب بهتر است، به سراغ گزینه‌ای می‌رویم که در همان لحظه احساس بهتری ایجاد می‌کند. حتی ممکن است ابتدا تحت تأثیر احساس خود تصمیم بگیریم و سپس برای تصمیممان دلایل منطقی پیدا کنیم.

برای همین است که ممکن است پزشکی را ببینیم که از مضرات سیگار کشیدن اطلاع دارد، اما خودش سال‌ها سیگار بکشد. این مثال نشان می‌دهد دانستن پیامدهای یک رفتار، به‌تنهایی برای کنار گذاشتن آن کافی نیست؛ البته در مصرف سیگار، وابستگی به نیکوتین نیز مطرح است و موضوع صرفاً به علاقه یا احساس محدود نمی‌شود.

دانستن، خواستن و توانستن، سه مفهوم مرتبط اما متفاوت‌اند

در حوزه‌های دیگر زندگی نیز مثال‌های زیادی وجود دارد. ممکن است فردی بداند استفاده بیش از حد از تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی وقتش را می‌گیرد، اما باز هم نتواند استفاده از آنها را مدیریت کند. ممکن است کسی بداند پرخوری به سلامتش آسیب می‌زند، اما در بعضی موقعیت‌ها بیش از نیاز خود غذا بخورد.

در محیط کار نیز ممکن است مدیری بداند قطع کردن صحبت اعضای تیم به کیفیت ارتباطات آسیب می‌زند، اما هنگام اختلاف‌نظر دوباره همان رفتار را تکرار کند.

فاصله میان دانستن و عمل کردن

در مسائل اخلاقی و معنوی نیز می‌توان فاصله میان گفتار و رفتار را مشاهده کرد. حافظ در نقد ریاکاری می‌گوید:

> واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

> چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

این بیت از غزل شماره ۱۹۹ حافظ است.

البته مستقل از مضمون انتقادی این شعر، هر فاصله‌ای میان گفتار و رفتار را نمی‌توان نشانه فریب‌کاری یا بی‌اعتقادی دانست. بسیاری از افراد واقعاً به آنچه می‌گویند باور دارند و از سر دلسوزی دیگران را نصیحت می‌کنند، اما در اجرای همان توصیه‌ها با مشکل مواجه می‌شوند.

مسئله این است که باور داشتن به یک رفتار درست، الزاماً به معنای آماده بودن شرایط برای انجام آن نیست.

چرا آگاهی به‌تنهایی باعث تغییر رفتار نمی‌شود؟

از اینجا می‌توانیم به یک نتیجه مهم برسیم: آگاهی و اطلاعات می‌توانند شروع تغییر باشند، اما برای ادامه دادن آن کافی نیستند.

یکی از عوامل مؤثر، احساسی است که نسبت به رفتار پیدا کرده‌ایم. بسیاری از رفتارهای تکرارشونده با نوعی پاداش یا کاهش ناراحتی همراه‌اند. ممکن است انجام دادن آنها برایمان لذت‌بخش باشد یا کمک کند برای مدتی از فشار و نگرانی فاصله بگیریم.

این لذت همیشه جسمانی نیست. گاهی یک رفتار به ما احساس آرامش، امنیت، سرگرمی، هیجان یا حتی فرار موقت از مشکلات می‌دهد.

برای مثال، فردی که انجام یک کار دشوار را عقب می‌اندازد، ممکن است در همان لحظه از اضطراب روبه‌رو شدن با آن کار رها شود. این آسودگی کوتاه‌مدت می‌تواند تکرار اهمال‌کاری را جذاب کند؛ حتی وقتی فرد می‌داند تأخیر، فشار بیشتری در آینده ایجاد خواهد کرد.

با این حال، همه عادت‌ها به لذت آگاهانه وابسته نیستند. بعضی رفتارها بر اثر تکرار در موقعیت‌های مشخص، خودکار می‌شوند و ممکن است حتی زمانی ادامه پیدا کنند که دیگر رضایت چندانی ایجاد نمی‌کنند. پژوهش‌های مربوط به شکل‌گیری عادت، بر نقش پیوند میان موقعیت و پاسخ رفتاری تأکید دارند.

بنابراین، اگر بخواهیم یک رفتار قدیمی را با رفتار جدید جایگزین کنیم، بهتر است علاوه بر افزایش آگاهی، به سه پرسش پاسخ دهیم:

  • چه موقعیتی رفتار قبلی را فعال می‌کند؟
  • این رفتار چه نیاز یا احساسی را پاسخ می‌دهد؟
  • چه رفتار جایگزینی می‌تواند انجام‌پذیر و رضایت‌بخش باشد؟

آنچه در زبان ساده «نظام لذت و رنج» می‌نامیم، بخشی از این فرایند است: شناخت آنچه ما را به ادامه رفتار ترغیب می‌کند و آنچه تغییر را برایمان دشوار می‌سازد.

حواس‌پرتی با تلفن همراه هنگام کار و دشواری کنار گذاشتن عادت قدیمی

چرا ترک عادت‌های قدیمی این‌قدر سخت است؟

مشکل اغلب از جایی شروع می‌شود که تصمیم به تغییر می‌گیریم.

وقتی رفتار قبلی را کنار می‌گذاریم، ناراحتی ناشی از تغییر ممکن است بلافاصله احساس شود؛ اما نتیجه مثبت رفتار جدید همیشه به این سرعت ظاهر نمی‌شود.

فرض کنید فردی تصمیم گرفته ورزش را شروع کند. در روزهای اول ممکن است خستگی، بی‌حوصلگی یا سختی تمرین را تجربه کند، اما هنوز تغییر قابل توجهی در آمادگی جسمانی یا ظاهر خود نبیند.

در نتیجه، نوعی عدم تعادل شکل می‌گیرد: آسودگی رفتار قبلی کنار رفته، اما پاداش رفتار جدید هنوز به اندازه کافی محسوس نشده است.

در همین مرحله است که ادامه دادن برای بسیاری از افراد دشوار می‌شود.

با حذف رفتار قبلی ممکن است احساس خلأ ایجاد شود. ذهن نیز لذت‌ها و آسودگی‌های گذشته را یادآوری می‌کند و بازگشت به وضعیت قبلی جذاب به نظر می‌رسد.

در این شرایط ممکن است با خودمان بگوییم:

  •  «فقط همین یک بار.»
  •  «از فردا دوباره شروع می‌کنم.»
  • «این‌قدر هم بد نیست.»
  • «من که نمی‌توانم همیشه خودم را محروم کنم.»

این تصمیم‌ها گاهی زمینه بازگشت به چرخه قبلی را فراهم می‌کنند. با این حال، **یک لغزش به معنای شکست کامل نیست**. مهم این است که پس از آن چه می‌کنیم: برنامه را کنار می‌گذاریم یا علت لغزش را بررسی می‌کنیم و به مسیر برمی‌گردیم؟ راهنمای تغییر عادت مؤسسه ملی دیابت و بیماری‌های گوارشی و کلیوی آمریکا نیز بر همین تفاوت میان لغزش و شکست تأکید دارد.

فردی در مسیر دایره‌ای تکرار عادت با راهی به بیرون از چرخه

اینرسی رفتاری؛ چرا به الگوهای قبلی برمی‌گردیم؟

برای درک دشواری تغییر عادت، می‌توان از یک تشبیه کمک گرفت: اینرسی یا لختی.

اینرسی را در فیزیک به یاد دارید؟ جسم تمایل دارد وضعیت سکون یا حرکت یکنواخت خود را حفظ کند، مگر آنکه نیرویی آن را تغییر دهد.

مثلاً وقتی خودروی در حال حرکت ناگهان ترمز می‌کند، بدن شما تمایل دارد حرکت قبلی خود را ادامه دهد؛ به همین دلیل به سمت جلو متمایل می‌شوید.

در مورد رفتار انسان نیز می‌توان به‌صورت استعاری از «اینرسی رفتاری» صحبت کرد. این تعبیر یک قانون فیزیکی درباره روان انسان نیست؛ بلکه به حفظ الگوهای آشنا اشاره دارد.

وقتی یک رفتار را بارها در موقعیت‌های مشابه تکرار می‌کنیم، ممکن است آن رفتار به بخشی از الگوی زندگی ما تبدیل شود. در نتیجه، برای شروع آن کمتر به تصمیم‌گیری آگاهانه نیاز داریم: موقعیت مشخصی ایجاد می‌شود و تقریباً به شکل خودکار واکنش قبلی را نشان می‌دهیم.

برای مثال، ممکن است به‌محض نشستن پشت میز کار، پیش از شروع فعالیت اصلی، شبکه‌های اجتماعی را باز کنیم. یا با دریافت یک پیام انتقادی، بدون مکث وارد حالت دفاعی شویم.

به همین دلیل، تغییر عادت فقط با تصمیم گرفتن اتفاق نمی‌افتد. لازم است الگوی تکرار، موقعیت‌های محرک و پیامدهای رفتار را نیز بشناسیم.

اگر سال‌ها به یک رفتار مشخص عادت کرده باشیم، انتظار کنار گذاشتن یک‌شبه آن واقع‌بینانه نیست. مدت شکل‌گیری عادت جدید نیز برای همه افراد و همه رفتارها یکسان نیست.

چگونه آگاهی را به تغییر عادت پایدار تبدیل کنیم؟

برای تغییر پایدار، تنها گفتن «این کار را نکن» کافی نیست. باید برای موقعیت‌هایی که رفتار قدیمی در آنها رخ می‌دهد، برنامه‌ای قابل اجرا داشته باشیم.

راهکارهای زیر، پیشنهادهایی برای تبدیل مباحث این مقاله به تمرین روزمره‌اند.

۱. رفتار مورد نظر را دقیق تعریف کنید

هدف‌هایی مانند «منظم‌تر شوم» یا «مدیر بهتری باشم» جهت کلی را مشخص می‌کنند، اما معلوم نمی‌کنند دقیقاً چه کاری باید انجام دهیم.

رفتار را به شکلی تعریف کنید که قابل مشاهده باشد:

«هر روز پیش از باز کردن پیام‌رسان‌ها، اولویت اصلی کارم را مشخص می‌کنم.»

یا:

«در جلسه، پیش از پاسخ دادن به همکارم، اجازه می‌دهم صحبتش تمام شود.»

هرچه رفتار روشن‌تر باشد، بررسی اجرای آن نیز آسان‌تر خواهد بود.

۲. محرک و پاداش رفتار قبلی را بشناسید

از خودتان بپرسید این رفتار معمولاً چه زمانی، کجا و در چه حالتی اتفاق می‌افتد.

آیا هنگام خستگی به سراغ تلفن همراه می‌روید؟ آیا زمانی که کار مبهم است، شروع آن را عقب می‌اندازید؟ آیا کنترل مداوم کار دیگران به شما احساس اطمینان می‌دهد؟

شناخت این الگو کمک می‌کند فقط با ظاهر رفتار درگیر نشوید و نیاز پشت آن را نیز ببینید.

۳. برای رفتار قبلی، جایگزین مشخص داشته باشید

اگر رفتاری به شما استراحت یا آرامش می‌دهد، حذف آن بدون پیش‌بینی جایگزین ممکن است دشوار باشد.

برای مثال، می‌توانید به‌جای بررسی بی‌هدف شبکه‌های اجتماعی بین دو کار، یک استراحت کوتاه و مشخص در نظر بگیرید. در محیط مدیریت نیز می‌توان به‌جای کنترل مداوم همکاران، زمان‌های توافق‌شده‌ای برای مرور پیشرفت کار تعیین کرد.

جایگزین مناسب باید با نیاز واقعی شما و شرایط اجرایی‌تان تناسب داشته باشد.

۴. شروع رفتار جدید را کوچک و ساده کنید

لازم نیست تغییر را با سخت‌ترین نسخه آن آغاز کنید.

به‌جای تصمیم برای مطالعه طولانی روزانه، می‌توانید با چند دقیقه مطالعه در یک زمان مشخص شروع کنید. به‌جای بازطراحی همه شیوه‌های مدیریتی، یک رفتار مانند گوش دادن بدون قطع کردن صحبت را تمرین کنید.

هدف اولیه، ایجاد فرصتی برای تکرار است.

۵. محیط را با تصمیم خود هماهنگ کنید

اگر محیط دائماً رفتار قبلی را یادآوری کند، اجرای تصمیم جدید دشوارتر می‌شود.

برای تمرکز بهتر، می‌توانید اعلان‌های غیرضروری را خاموش کنید. برای مطالعه، کتاب را در دسترس قرار دهید. برای اجرای یک روش کاری جدید، فرم‌ها و ابزارهای مورد نیاز را از قبل آماده کنید.

از خودتان بپرسید: «چه تغییری در محیط می‌تواند انجام رفتار مطلوب را آسان‌تر کند؟»

۶. پیشرفت را قابل مشاهده و رضایت‌بخش کنید

اگر همه پاداش‌ها را به نتیجه نهایی وابسته کنید، ممکن است مسیر تغییر طولانی و بی‌ثمر به نظر برسد.

ثبت دفعات انجام رفتار، مشاهده پیشرفت‌های کوچک و بازخورد مشخص، راه‌هایی برای توجه کردن به مسیر هستند.

منظور از تغییر رابطه لذت و رنج، تنبیه کردن خود یا ایجاد احساس گناه نیست. هدف این است که پیامدهای رفتار قبلی را واقع‌بینانه ببینیم و برای رفتار جدید تجربه‌ای قابل تحمل و رضایت‌بخش بسازیم.

۷. برای لغزش برنامه داشته باشید

از قبل مشخص کنید اگر رفتار قدیمی تکرار شد، قدم بعدی چیست.

برای مثال: «اگر امروز مطالعه نکردم، فردا در زمان همیشگی با همان برنامه کوتاه ادامه می‌دهم.»

پس از لغزش، به‌جای برچسب‌هایی مانند «من بی‌اراده‌ام»، سؤال کاربردی‌تری بپرسید: «چه چیزی اجرای برنامه را سخت کرد و چه تغییری لازم است؟»

کاربرد تغییر رفتار در مدیریت و آموزش

برای مدیران و مدرسان، پیام اصلی این بحث روشن است: **انتقال اطلاعات، تنها بخشی از مسیر تغییر رفتار است.**

به‌عنوان یک کاربرد مدیریتی از مباحث مقاله، فرض کنید سازمانی از کارکنان می‌خواهد اطلاعات مشتریان را در سامانه ثبت کنند. توضیح اهمیت ثبت اطلاعات لازم است، اما بهتر است هم‌زمان بررسی شود:

  •  آیا کارکنان روش انجام کار را تمرین کرده‌اند؟
  •  آیا ثبت اطلاعات ساده است و زمان لازم برای آن وجود دارد؟
  •  آیا ابزارها و فرایندهای قبلی همچنان استفاده از روش قدیمی را آسان‌تر می‌کنند؟
  •  آیا افراد درباره کیفیت اجرای کار بازخورد مشخص می‌گیرند؟

در آموزش نیز می‌توان همین نگاه را به کار گرفت. اگر فراگیر مفهوم مدیریت زمان را آموخته است، تمرین بعدی می‌تواند نوشتن یک برنامه کوتاه، اجرای آن و بررسی موانع واقعی باشد.

بنابراین، پیش از اینکه اجرا نشدن یک آموزش را صرفاً به بی‌انگیزگی نسبت دهیم، لازم است مهارت، فرصت تمرین، امکانات و شرایط محیطی را هم بررسی کنیم.

بالا رفتن از پله‌های کوتاه به‌عنوان نماد پیشرفت تدریجی و تغییر عادت

 تغییر پایدار؛ همراه شدن آگاهی، احساس و عمل

اگر بارها برای تغییر رفتار و ترک یک عادت تلاش کرده‌اید و به نتیجه نرسیده‌اید، این تجربه لزوماً نشانه ضعف اراده یا کمبود آگاهی شما نیست.

ممکن است رفتار قبلی هنوز نیازی را پاسخ دهد، موقعیت‌های روزمره دائماً آن را فعال کنند یا رفتار جدید بیش از حد دشوار و مبهم تعریف شده باشد.

برای تغییر پایدار، باید بدانیم چرا می‌خواهیم تغییر کنیم، چه چیزی ما را به الگوی قبلی برمی‌گرداند و چگونه می‌توانیم رفتار جدید را در زندگی واقعی تکرار کنیم.

در تعبیر استعاری این مقاله، ذهن باید دلیل تغییر را بداند و دل نیز به‌تدریج با مسیر تازه همراه شود. در عمل، این همراهی به برنامه روشن، محیط مناسب و تجربه‌های کوچک موفقیت نیاز دارد.

تغییر زمانی ماندگارتر می‌شود که آنچه درست می‌دانیم، به رفتاری انجام‌پذیر، تکرارشونده و معنادار در زندگی روزمره تبدیل شود.

 

پرسش‌های متداول درباره تغییر عادت

چرا با اینکه می‌دانیم یک رفتار اشتباه است، آن را تکرار می‌کنیم؟

زیرا رفتار فقط به آگاهی وابسته نیست. پاداش کوتاه‌مدت، احساسات، موقعیت‌های محرک و تکرار گذشته می‌توانند ادامه رفتار را تقویت کنند.

آیا تغییر نکردن عادت نشانه ضعف اراده است؟

لزوماً خیر. ممکن است هدف مبهم باشد، رفتار جایگزین مناسبی نداشته باشیم یا شرایط محیطی اجرای تصمیم جدید را دشوار کند.

آیا برای ترک عادت باید آن را برای خودمان ناخوشایند کنیم؟

لازم نیست خودمان را تنبیه کنیم. بهتر است پیامدهای رفتار را واقع‌بینانه بشناسیم، محرک‌های آن را مدیریت کنیم و رفتار جایگزین مناسبی داشته باشیم.

آیا یک بار بازگشت به عادت قبلی یعنی شکست خورده‌ایم؟

خیر. یک لغزش می‌تواند فرصتی برای شناخت مانع و اصلاح برنامه باشد. آنچه اهمیت دارد، بازگشت به مسیر و جلوگیری از کنار گذاشتن کامل برنامه است.

فهرست مطالب